|
♥Love is the highest gift of God♥ Always there's a drop of madness in love,yet always there's a drop of reason in madness
|
می گه لباساتو انداختی تو وان بشوری؟ پـَـ نه پَــ، میخوام سوراخاش پیدا شه پنچریشونو بگیرم! ساعت 10 شب رسیدم خونه، بابام می گه الان اومدی خونه؟ پـَـ نه پَــ، دو ساعت پیش اومدم، الان تکرارش داره پخش می شه! رفتم داروخونه به یارو می گم شامپو ویتامینه میخوام! طرف با یه قیافه حق به جانب که مثلا خیلی حالیش می شه می گه شامپو واسه موهات دیگه؟
پـَـ نه پَــ، شامپو ویتامینه واسه فرش می خوام که گل هاش سریع رشد کنن! می پرسه: اومدی ماشینو ببری؟
پـَـ نه پَــ، اومدم ملاقاتش! براش 2 نخ سیگار آوردم تنهایی بهش بد نگذره! پـَـ نه پَــ، نقش زنبیلو بازی می کنم، منتظرم صاحبم بیاد! ایستادم جلو خودپرداز پول بگیرم طرف می گه: منتظرید پول بگیرید؟ پـَـ نه پَــ، دوستم رفته جلوی اون یكی خودپرداز منتظرم كانكت بشه كانتر بازی
كنیم! رفتم داروخونه دفترچه بیمه رو دادم دست مسئولش، می گه دفترچه بیمته؟
پـَـ نه پَــ، دفتر مشق اول ابتداییمه، دادم ببینی توش چند تا صد آفرین داره! بدین؟
پـَـ نه پَــ، اومدم بقیه مریضا رو سرپا بگیرم! پـَـ نه پَــ، باند فرودگاه! می خوام فرود بیام! دارم رفیقمو نصیحت میکنم، می گم شما که با هم کنار نمی آیید، بهتره به هم
بزنید... می گه رابطه مونو؟ پـَـ نه پَــ، چایی شیرینتونو... سرد میشه از دهن می افته ه رفتم سر خاک خدا بیامرزی دارم خرما تعارف می کنم، طرف برداشته می گه فاتحه است
دیگه نه؟ پـَـ نه پَــ، خدا بیامرز زنده شده داریم جشن می گیریم! یارو اومده میبینه همكارم توی اتاق نیست. باز میپرسه خانم فلانی نیست؟ پـَـ نه پَــ، هستن. افتادن پشت اون كمد. با خطكش بزن در بیاد! رفتم تو سی دی فروشی می پرسم قهوه تلخ رسید؟ می گه می خوای؟ پـَـ نه پَــ، خواستم ببینم سالم رسیده یا نه! بچه به دنیا اومده... همه خوشحال و اینا، مامان بزرگم برگشته می گه حالا می خواین
براش اسم بذارین؟ پـَـ نه پَــ، می خوایم همین جوری ولش کنیم، اسمش بشه "نیو فولدر"! داشتم تو پاركینگ نایلونای روی صندلی ماشینو می كندم، همسایمون اومده می گه ماشین
نو خریدین؟ پـَـ نه پَــ، لواشكه، دارم نایلونشو می كنم دور هم بخوریم! از حموم اومدم بیرون، حوله تنم کردم مادرم می گه حموم بودی؟ پـَـ نه پَــ، تجویز دكتره روزی دو بار قبل از غذا حوله بپوشم! رفتم گل فروشی، می گم ببخشید، کاکتوس هم دارید؟ می گه واسه دکور می خواین؟ پـَـ نه پَــ، تو خونمون شتر پرورش می دیم، می خوام یه وقت احساس غربت نکنن، حس
کنن خونه خودشونه! مگس اومده تو خونه، رفتم حشره کش آوردم، مامانم می گه می خوای بکشیش؟ پـَـ نه پَــ، می خوام بزنم زیر بغلش بوی عرق نده!
[ Sat 13 Aug 2011 ] [ 7:18 PM ] [ Ghazal ]
بهنام: اعتراف می کنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش می کردم تا کارتون تموم نشه و بعد می آمدم گریه می کردم به مادرم می گفتم کار تو بود روشن کردی کارتون تموم شد! شمیم: اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت: املاها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده... از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام: امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟ بیشتر هم به دریچه کولر شک داشتم! مهرشاد: یک روز ایستاده بودم منتظر تاکسی هی می گفتم میدون ونک! بعد از 2-3 بار دیدم بهم بد نگاه می کنن! دور و برم رو که نگاه کردم فهمیدم ایستاده ام توی میدان
ونک می گم ونک! لادن: اعتراف می کنم وقتی بچه بودم کارتون فوتبالیستها رو نشون می داد، من هم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای توی کارتون بودم، می رفتم لباسمو عوض می کردم، یه لباس خشگل و شیک می پوشیدم، تا وقتی توی دوربین نگاه می کنند، منو ببینند و عاشقم
بشن! ستاره: اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید، چون موهام بلند بود، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت، نگاه کردم دیدم اتوی مو خاموشه!
عامیانه می گیم "بارون" اما کتابیش می شه "باران"، پس صابون هم لابد صابان هست اصلش! از این نبوغ خودم کیف کردم،
همه مشقامو نوشتم صابان! فرداش معلممون به شدت نبوغمو برد زیر سوال! علی: اعتراف می کنم بار اول که یه بز از نزدیک دیدم بچه بودم، از ترس بهش سلام کردم بعد فرار کردم. بتی: اعتراف می کنم یه با زنگ زدم 700 اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظر موندم تا بعد از یک ربع یه پسره جواب داد. من هم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم: سلام
منزل آقای ایرانسل؟ شیوا: اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام، تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه! تازه هی چند بار پشت سر هم این کار رو کردم، چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد! نگین: اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارساله مون رو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چه طوری؟ دیدم بچه تحویلم نگرفت باباهه خندید. اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چه قدر بزرگ شده! مامان گفت نوید کیه؟ گفتم: پسر آقای... گفت اون اسمش پارساست، اسم باباش نویده! بهزاد: اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونه تون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیامد تازه شاهکارم
برای خانواده معلوم شد! امیر:اعتراف می کنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــر جووون... بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی می خوامـــت... گفتم منم همین طور... گفت پیش ما نمیای؟ گفتم چرا، حتماً... از پشت میزم بلند شدم برم توی اتاقش. به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفنی با دوستش حرف می زنه و من از شدت ضایعگی
دیوار رو گاز گرفتم... مونا: چند روز پیش دختر خالم گوشی موبایلش رو خونه ما جا گذاشته بود... بهش اس ام اس زدم: گوشیتو جا گذاشتی! چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار می کشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگار رو روی گوشیم خاموش کردم و بدتر از اون این که بلافاصله گوشی رو پرت کردم توی باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم! بتی: اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشک هاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم! کلی تلاش می کردم موقع گریه کردن مثل اونا باشم. مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم! ولی باز هم جواب نمی داد!!!
[ Mon 8 Aug 2011 ] [ 10:22 AM ] [ Ghazal ]
رفتیم بلیط لندن بگیریم زنه میگه سیاحتیه ؟ میگم پَ نه پَ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد! با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه.نوبت ما که میشه طرف میگه شمام عسل میخواین؟میگم پَ نه پَ ما زنبوریم اومدیم استخدام شیم! رفتیم بهشت زهرا دنبال قبر یکی میگشتیم.یه آدم خوشحال اومده با ما روی سنگ قبرها رو میخونه.میپرسه:دنبال قبر کسی میگردین؟ پَ نه پَ دسیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زودتر از موقع نمرده باشه! رفتیم سازمان انتقال خون طرف میگه شمام اومدین خون بدین؟ پَ نه پَ ما پشه ایم اومدیم استخدام شیم! ساعت 4-5 صبح زنگ زده به زور گوشیو برداشتم دارم جواب میدم میگه خواب بودی؟میگم پَ نه پَ رفته بودم سر گلدسته یمحلمون اذان میگفتم صدام گرفته!!! خونمون رو عوض کردیم به بابام می گم کی واسه خونه خط می گیری؟ می گه خط تلفن؟پـَـ نه پَــ، خط نستعلیق روزی دو بار هم از روش بنویسیم! برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین؟ پـَـ نه پَــ، اومدم فرار مایکل اسکوفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم! تو این گرما که سگ تب می کنه رفتم سوپر مارکت می گم یه ایستک بدید، یارو می گه خنک باشه؟ پـَـ نه پَــ، گرم بده می ریزم تو نعلبکی خنک بشه! می گه امتحانِ چی داری؟ میگم وصایا، می پرسه وصایای امام؟ پـَـ نه پَــ، وصایای الیزابت تیلور! داریم لوازم می زاریم توی ماشین که بریم مسافرت. همسایمون می گه دارید می رید مسافرت؟ پـَـ نه پَــ، قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم! به مامانم می گم قوری کجاست؟ می گه می خوای چای بخوری؟ پـَـ نه پَــ، می خوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش در اومد! رفتم فروشگاه می گم سیخ داری؟ می گه برا کباب؟پـَـ نه پَــ، برا خاروندن دیافراگمم، از تو دهنم می خوام! کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم می رم، بابام می گه می ری بنزین بزنی؟ پـَـ نه پَــ، می رم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه! مرغ عشقم مرده و درحالی كه پاهاش رو به بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده می گه: مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـ نه پَــ، كمر درد داشته دكتر گفته باید طاق باز دراز بكشه كف قفس! یارو تو مترو داره چراغ قوه می فروشه، صداش کردم اومده می گه چراغ قوه می خوای؟ پـَـ نه پَــ، یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای با هم بخوریم! به دوستم می گم ببین تُن ماهی تاریخ انقضاش کی است؟ می گه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـ نه پَــ، تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس، می خوام واسشون جشن سالگرد بگیرم! بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون می ره، بردیمش اورژانس پرستار می گه آوردین بستری کنین؟ میگم پـَـ نه پَــ، آوردیم خون بده، بریم! تو لباس فرم منو دیده می گه سربازی؟ پـَـ نه پَــ، عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم! در پارکینگ و باز کردم برم تو، یارو اومده جلوش پارک کرده می گه می خوای بری تو؟ پـَـ نه پَــ، در رو باز کردم هوای کوچه عوض شه! تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه، رفیقم اومده می گه داری تعمیرش می کنی؟ پـَـ نه پَــ، دارم با گِیج روغن درد و دل می کنم! اومده از خواب بیدارم کرده می گه خوابی؟ پـَـ نه پَــ، دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم، نصف شبی! با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش. دکتر می گه می خوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـ نه پَــ، اومدیم بکوبیمش، 3 طبقه بسازی!
سلام علیک!منم خوبم!مطمئن باشین نظراتونو میخونم!باورکنین!اینم برا شما:
فعلا! [ Sun 24 Jul 2011 ] [ 6:7 PM ] [ Ghazal ]
The last time I cried, I was sitting home آخرین باری که گریه کردم، خونه نشسته بودم And it was deep in the night, و خیلی دیر وقت بود Staring at the shadows and the flickering lights, به سایه ها و سوسوی نورها خیره شده بودم Giving all that I had, to take them away, (اون موقع) دوست داشتم هر چیز که داشتم رو بدم تا از خودم دورشون کنم Giving all that I had, to make them pay; (اون موقع) دوست داشتم هر چیز که داشتم رو بهشون رشوه بدم (تا رهام کنن) Long ago in the rain, آخرین باری که گریه کردم، مردم رو می دیدم که در باران بودن و منتظر بودن که سربازها سوار قطار بشن And the hands on the bars, the eyes full of tears, دستاشون رو روی میله ها تکیه داده بودن، چشماشون پر از اشک شده بود And the word is the same, for a thousand years, (ولی الان که توجه میکنم می بینم) که دنیا بعد از گذشت صدها سال هنوز همونطوریه!!!
الای لاما، آه مسیح، تو من رو ترک کردی Eli Eli Lama, Oh Lord, you have forsaken me; الای لاما، آه مسیح، تو من رو ترک کردی When I held on a face, آخرین باری که گریه کردم، نمیتونم باور کنم که صورت یک سرباز رو تو دستام گرفته بودم Staring at a soldier with his gun in the rain, و در حالی که با تفنگش در باران بود بهش خیره شده بودم It was the face of a child, my child here asleep, (ولی) اون صورت یه بچه بود، در حالی بچه خودم اونجا خوابیده بود And the soldier who smiled, the man was me, و اون بچه شروع به خندیدن کرد، و اون مرد من بودم!!! الای لاما، آه مسیح، تو من رو ترک کردی Eli Eli Lama, Oh why have you forsaken me? الای لاما، آه مسیح، چرا من رو رها کردی؟!!! الای لاما، آه مسیح، تو من رو ترک کردی The last time I cried, the last time I cried, آخرین باری که گریه کردم، آخرین باری که گریه کردم The last time I cried, the last time I cried, آخرین باری که گریه کردم، آخرین باری که گریه کردم The last time I cried, the last time I cried, آخرین باری که گریه کردم، آخرین باری که گریه کردم The last time I cried, the last time I cried, آخرین باری که گریه کردم، آخرین باری که گریه کردم The last time. آخرین بار. . .
[ Thu 21 Jul 2011 ] [ 12:46 PM ] [ Ghazal ]
تقدیم به عشق همیشگیم: عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده با چشمان تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی سوز نی،آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل برهم زدن عشق یعنی یک تیمم،یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من رویا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود
دوست دارم برای همیشه و همیشه!
[ Sun 17 Jul 2011 ] [ 6:58 PM ] [ Ghazal ]
بچه ای نزد شیوانا رفت(در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند) و گفت : " مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید ." شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودندو کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود. شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد. شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد. شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلاکش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین خود را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! " زن اندکی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اما هیچ اثری از کاهن معبد نبود! می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!!
هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است... در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است. و تنها یک گناه و آن جهل است. عارف بزرگ - مولانا [ Fri 15 Jul 2011 ] [ 5:22 PM ] [ Ghazal ]
سلوووووووووووووووووم دوستای جیگملم! خوبییییییییییییین؟؟؟من که عالیم!توپ! امروز تولدمه!هورررررررررررررررا!
همه دست بزنین!دست دست! صدای جیغ و نعره ی همه رو میخوام بشنوم! ایوول!امروز احساس خیلی خوبی دارررررررررررم!آخه بزرگ شدم! امروز... ۱۴ سالم تموم شد و رفتم توی ۱۵ سال!چه کار خوبی کردم به دنیا اومدم!نه؟ حالا همه با هم بخونین:
همه برقصین!دختر پسراااااااااااااااا...صدای دستا و جیغا نمیاد!
خب حالا یه ذره خودم گیتار بزنم...
به افتخارررررررررررم...هوراااااااااااااااااااا..! خب دیگه دوست جونا زحمت کشیدین،لطف کردین تشریف آوردین!
××× فعلا... [ Sun 10 Jul 2011 ] [ 10:30 AM ] [ Ghazal ]
بالاترین دستمزدها در بین شخصیت های معروف زیر سی سال به چه كسانی تعلق دارد؟ پاسخ این پرسش در مجموعه ای است كه توسط رویترز به نقل از فوربس منتشر شده است... لیدی گاگا بالاترین دستمزد رادر بین زیر 30 ساله ها دارد... او با 25 سال سن 90 میلیون دلار سالانه پول در می آورد. (اه اه اه!اصلا ازاین زنیکه شیطان پرست مزخرف خوشم نمیاد!)
جاستین بیبر خواننده 17 ساله 53 میلیون دلار در سال (آخی!موهاش ببین!)
راجر فدرر قهرمان تنیس 29 ساله 47 میلیون دلار در سال (آفرین!)
بازیكن تیم فوتبال رئال مادرید كریستیانو رونالدو 26 ساله 38 میلیون دلار در سال (عاششششششششششششششششقتم!) بازیكن تیم فوتبال بارسلونا لیونل مسی 23 ساله 32 میلیون دلار در سال (از این یکی ه لیدی گاگا بدم میاد!بی مصرف!) قهرمان تنیس رافائل نادال 25 ساله 31 میلیون دلار در سال (اینم خوبه!می پسندم!)
دیان واد بازیكن تیم بسكتبال میامی هیتس 29 ساله 26 میلیون دلار در سال (ادامه بده!تو میتونی!) هنرپیشه هایی چون کیریستین استوارت 21 ساله و همبازی خون آشامش!پتین سون 25 ساله و خوانندگانی مثل بیانسه و ریانا هم در این لیست برای خود جایگاه ویژه ای دارند. [ Wed 6 Jul 2011 ] [ 10:36 PM ] [ Ghazal ]
نه مرادم نه مریدم نه پیامم نه کلامم نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بسته ام و برده دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستاده پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه اسیرم نه جهنم نه بهشتم چنین است سرشتم این سخن را من از امروز نه گفتم ، نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم گر به این نقطه رسیدی به تو سربسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را آنچه گفتند و سرودند تو آنی خود تو جان جهانی گر نهانی و عیانی تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطه عشقی تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی تو به خود آمده از فلسفه چون و چرایی تو به سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی نه که جزئی نه که چون آب در اندام سبوئی تو خود اویی به خود آی تا در خانه متروکه هر کس ننشینی و بجز روشنی شعشعه خود هیچ نبینی و گل وصل بچینی... "مولانا جلال الدین رومی بلخی"
[ Fri 24 Jun 2011 ] [ 12:45 PM ] [ Ghazal ]
سلام! یه سلام گننننننننده و باحال و پر انرژی به دلیل تموم شدن امتحانا و این که بالاخره همه ی استرسا و شب زنده داریا تموم شدن!حالا دیگه میتونم سه ماه زندگی کنم! باورم نمیشه! خب،حالتون خوبه دوستای گل عزیز دل غزل جون؟؟؟ واییییییییییییییییی چقد دلم واسه فضای نت تنگ شده بود! رفتم به id گرامی سر زدم دیدم ۸۹ تا ایمیل نخونده دارم!!! ولی حسش نبود هیچکدومو بخونم!به همین دلیل به
(ایشون با این نام تو وب من خونده میشه!) گفتم که بره و ایمیل هامو چک کنه!
حالا یه چند خط نصیحت از من پیر:
ارزش خواهر را، از کسی بپرس که آن راندارد
To realize The value of a sister Ask someone Who doesn't have one
![]() ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند. To realize the value of ten years ask a newly Divorced couple
ارزش چهار سال را،از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس. To realize The value of four years Ask a graduate.
ارزش يک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است. To realize The value of one year Ask a student who Has failed a final exam.
ارزش یک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است. to realize The value of one month Ask a mother who has given birth to a premature baby
ارزش يک هفته را، از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس. To realize The value of one week Ask an editor of a weekly newspaper.
ارزش یک ساعت را، از عاشقانی بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند. To realizeThe value of one hour Ask the lovers who are waiting to meet.
ارزش دقيقه را، از کسی بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است. To realizeThe value of one minute Ask a person who has missed the train, bus or plane.
ارزش يک ثانيه را، از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است. To realizeThe value of one-second Ask a person who has survived an accident.
ارزش يک ميلی ثانيه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپيک، مدال نقره برده است. To realize The value of one millisecond:
وقت برای هيچکس صبر نمیکند. Time waits for no one. Treasure every moment you have.
برای پی بردن به ارزش يک دوست، آن را از دست بده. To realize the value of a friend Lose one
منم یه بار یکی از دوستامو برا چند روز از دست دادم، برا همین الان سعی میکنم ارزش همه ی دوستامو بدونم.آره! [ Wed 15 Jun 2011 ] [ 10:31 PM ] [ Ghazal ]
|
|
| [ طراحي : ايران اسکين ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |